برخی از بدهی های یک عمر را به بازپرداخت

محتوای مقاله در ادامه

“در اولین سوپ آشپزخانه توزیع خواهد آبکی سوپ کلم, اما پس از آن هیچ چیز” او می گوید.

سپس در اوایل یک روز صبح سربازان آلمانی شروع به فرار به سمت شرق پشت به سمت کشور خود پیوست چند, متنفر, هلندی همکاران.

“وسایل نقلیه خود را لود شد با کالاهای ما تنها می تواند از خواب. و سپس به طور ناگهانی آن را خیلی آرام می گوید:” مرهم. “من در خارج به هر حال. من به آن استفاده می شود; نیاز به ارائه برای خانواده, سرقت از آلمانی ها و یا همکاران در وسط شب.

“به طور ناگهانی به وجود آمده ده سرباز پا در مقابل من در نبرد دنده که من نمی دانم. سپس او گفت: چیزی در یک زبان ناشناخته به من. او باید دیده وحشت در چشم که لاغر, بچه, که تا به حال خورده قراضه از مواد غذایی برای سه روز. او خم شد و مرا بوسید و بر پیشانی من می گوید:” مرهم.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de